محیا محیا ، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 4 روز سن داره

محیا یعنی زندگی

یک روز تعطيل

دخمل گل مامان سلام  قربون ادبت برم صبح كه از خواب بلند ميشي خوشگل و مهربون كش مياي و ميگي سلام بعد هم با بابايي میري ونون ميخری  بعداز ظهر بعد از اينكه حسابي حوصلت سر رفته بود با عرفان اينا رفتيم پارك و ناهار جوجه خورديم  چند روزي بود هوس كباب كرده بودي و سيخها را می آوردی و ميگفتی مامان  كباب!!!! و امروز خيلي حال كردي و بهت خوش گذشت جوري كه موقع برگشتن وقتي ازت پرسیدم   بهت خوش گذشت؟ گفتی خوش گذشت !!!  تو ماشين هنوز از پارك خارج نشده بودیم که خوابيدي و وقتي رو تخت گذاشتمت چشات را باز كردي و با ب...
1 تير 1392

سفره حضرت ابوالفضل

بالاخره مامان جونت سفره ای را که برای تولد گل کوچولومون نذر کرده بود انداخت .     خیلی تصادفی سفره با تاریخ تولد مامان نرگس یکی شد   ولی دختر خوشگل من کاری کرد که همه گفتن کاش زودتر سفره را انداخته بودیم تا بلکه شما کمتر شیطونی میکردی   از اماده سازی سفره و تدارکات بگیر تا میوه شستن و کشیدن غذا و جمع و جور کردن و .......       ازدستت هم عصبانی بودیم هم میخندیدیم ...
1 تير 1392
1